Pinned post

دلم می خواد یه بار توی خیابون از کنار هم رد بشیم، یه نگاهی به همدیگه بکنیم و لبخند بزنیم و ... به راهمون ادامه بدیم.

پیام که میاد برام، گاهی حتی بدون خوندن اسم از نوتیف ها میندازمش کنار و گاهی حتی برای چند روز بی جواب می مونن پیام ها.

نه "خود گیری" حساب میشه، نه "با کلاس بازی"

فقط خسته م و اگر فرصت اینو دارم که چند دقیقه پای گوشی وقت بگذرونم، حاضر نیستم با هیییییییییچ آدم دیگه ای شریک بشم اون زمان رو.

واسه خودمه.

تقاطع خسته از آمد و رفتن ها

یکی از data engineer های تیم داره میره.
از دو تا و نصفی DE که داشتیم، فقط یه دونه ش می مونه. که اون هم تازه 2 ماهه اومده و اصلا بعید نیست که با این وضع، ته ماه سوم (پایان دوره آزمایشی و وقت امضای قرارداد طولانی مدت) به این نتیجه برسه که اینجا براش جای خوبی نیست.

یکی از آنالیست های تیم آفر داره از دو تا کشور اروپایی.
یکی دیگه از آنالیست ها توی فکر اپلای تحصیلیه.

2 تا از دیتا ساینتیست هامون هم قشنگ مثل بمب ساعتی ان. هر لحظه ممکنه بگن ما داریم میریم.

اینه وضع تیم دیتا.

کاش یه شرکت فنلاندی بیاد بگه رضا تو تنها دیتا ساینتیست دنیایی که ما لازمش داریم و ویزا اسپانسرم بشه و برم هلسینکی :(

اینکه تونستم شکر رو از روزمرگیم حذف کنم خیلی حس خوبی داره.

در قدم بعد دارم سعی می کنم صبحانه هام پروتئینی باشه. مثل این که خیلی تاثیر مثبتی داره روی تعادل قند خون.

فعلا فقط سفیده تخم مرغ آبپز دارم و عدسی :)

حالا باید ببینم دیگه چجوری میشه صبحانه پروتئینی داشت، البته بجز گوشت و مرغ و اینچیزا :)

نمی دونم چی شد رفتم عکس تلگرامشو ببینم.

چشمم افتاد توی بیو که به زبون بی زبونی نوشته بود شوهر داره حالا.

هیچی دیگه. ایشالا خوشبخت بشن.

دختر خوشگل و با شخصیتی بود.

ینی هنوز هست. ولی خب... همین دیگه :)

وقتی به مهاجرت فکر می کنم، برام دل کندن از اتاقم و کتابهام به غایت سختتر از دل کندن از این شهر و آدمهاشه.

2 3 هفته شد فکر کنم.

بدون شکر زندگی می کنم.

منهای 2 3 تا لیوان نوشیدنی و یه دونه دنت، هیچ شکری مصرف نکردم.

گاهی وقتا دلت چنان گرفته که ساعت 9 شب پیام میدی به رفیقت که یه کوچه پایین تره و 10 12 ساله از ریز و درشت زندگیت خبر داره.

میگی فلانی بریم یه چرخی بزنیم؟

میگه بزن بریم.

آدم چیکار کنه وقتی اون رفیق الان چند ده هزااااااااااار کیلومتر دورتر شده خونه ش ؟

تا حالا اشتباهی توی پیام به یه نفر " ❤️" نذاشتی که بفهمی چی می کشم :)

تازه تا بیای اصلاحش کنی، طرف ببنیه و با یه "❤️" جواب بده!!!!

نمی دونم کار درستی کردم یا نه. ولی خب گوشی بابام رو برداشتم و تلگرامش رو چک کردم.

یه خروار پیام اومده بود بعد از مرگش.
یه تعدادی خطاب به خانواده نوشته شده بودن، ولی یه تعداد زیااااادی هم خداحافظی با خودش بود.

یکی نوشته بود:
"خداحافظ مرد واقعی"

تلخ بود.

برای اولین بار در امسال امروز ساعت 6 اومدم خونه.

برنامه این بود که لش کنم و یه ذره انرژی ذخیره کنم.

صاف همین امشب مهمون اومد :(((((((((0

من "ح" رو انقدر دوست داشتم که حتی وقتی هکسره رعایت نمی کرد هم اذیتم نمی کرد.

یهویی دلم براش تنگ شد :(

توی این بیهودگی ها... لحظه ها رو می شمارم...

اینا رو نمی گفتم نمی شد :)

شمام از رضا چیزی بیرون بکشید و بگید خوب میشه :)

چرا نیما داریم، تماما نداریم؟

چرا زوکُل داریم، زوجزء نداریم؟

چرا پگاه داریم، پناگاه نداریم؟

چرا توی ماستودون دانیال داریم، دانرأس نداریم؟

Show older
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!