استاد یه چیزی می‌خواست بگه، یادش رفت. آزیتا جون از ته کلاس می‌فرمان استاد دستتون رو مشت کنید که یادتون بیاد.

بچه‌ی استاد اومد توی اتاق🤦‍♂️

حسش نبود،
نشستم دسکتاپ لپتاپمو مرتب کردم :)

Show thread

ارائه هم باید بدم 🤦‍♂️

حالا داره برامون نقاشی می‌کشه ☹️

حس می‌کنم دارم قرنطینه رو زیر پا می‌ذارم. باید کلاسو قطع کنم برم به زندگیم برسم.

فاک. ساعت بعدم با همین استاد کلاس دارم!
تا ساعت یک!!!!

ادوبی جان فارسی رو چپکی می‌نویسه کلن. فکر کنم تنها جاییه که فینگلیش مباحه.

می‌گه هرکی سوالی داره بگه میکروفون بدم بهش. می‌خوام نوبت بگیرم، دااااااااااااااااد بزنم فامیلی منو درست بگو.

بدی کلاس آنلاین اینه که نمی‌شه جاهای چرتشو بزنی بره جلو
یا سرعتو ببری بالا

مرتب که نه. از وضع آخرالزمانی دارم می‌برمش به سمت وضع بحرانی.

۲ ساعت شیرین صبح گذروندم و یهو یادم افتاد کلاس دارم و الان درحالی که استاده داره خمیازه می‌کشه پشت میکروفون، من دارم اتاقمو مرتب می‌کنم.

زندگی بالا پایین بالا پایین پایین پاییین پایین داره.

یکی زنگ زد، زنگ سنتی. نیم ساعت حرف زدیم گردن درد گرفتم. ایشالا دیگه زین پس بدون‌اون «گوش‌واره» با کسی حرف نمی‌زنم.

ولی صبحا دیگه اون خنکی دلبرشو نداره. از کله سحر گرمه :(

یه روز از دستم در رفت و خواب شبم شد زیر ۶ ساعت و کلن خمیازه‌م.
احتمالن یه تقلب بیست دقیقه‌ای بکنم ظهر ولی می‌ترسم غرق خواب بشم و شب خوابم نبره و به فنا بره همه‌چی. هئی روزگار.

گفتنی‌ها کم نیست اما چیزی که دیگه رفته از این مغز و روح و انگشتا، انگیزه‌س. دیگه نایی نمونده که بخوایم فریاد بزنیم که آی مردم، یک نفر در آب دارد... زهر مار، داریم فوتبال می‌بینیم.
یه گوشه کز کردیم،‌ غر بزنیم، غرغرو، شاد باشیم، بی غم، حرف جدی بزنیم، خمیازه، یاوه ببافیم، اوسکل و ساکتم که باشیم یا مرموزیم یا لال یا هیسسسسسس، نشسته دیگه، چیزی نگو.
می‌خوایم داد بزنیم آی آدمها که در ساحل...تهش می‌شه آهای مردم، کلن به تخ... . چه بگویم؟ سخنی نیست... آره جون خیار شورت.

پیرهن/مانتو/هرچی زرد مات با شلوار جین آبی زیاد بپوشید!

Show more
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!