Follow

۱. آقایی اومد تو بانک و چند تا چک که مبلغش روی هم یک میلیارد بود خوابوند روی حساب. بساز بفروش بود.

۲. آقای مسنی اومد. می‌خواست از حسابش پول برداره. ۲۰۰ برداشته بود و «لازم داشت» که ۲۰۰ دیگه هم (کل باقی‌مانده) رو برداره و خب دستگاه نمی‌داد.

۳. آقای اولی رو راهنمایی کردن که چطوری مالیات رو هم بپیچونه و از سپرده‌ش بیشترین سود کوتاه مدت رو هم ببره و بحثشون به وام هم کشید. کلن خیلی حوصله داشت خانم بانکی.

۴. آقای دومی رو گفتن «همینه که هست» و بفرمایید -->

۵. هردو آقا با یک خانم متصدی مواجه بودن.

· · Web · 2 · 0 · 3
Sign in to participate in the conversation
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!