بعد از مرگ بابا هرکدوممون یکی از وسایلشو تصاحب کرد :)

خواهرم عینکش رو، برادرم یه جفت کفش که خودش برای بابام خریده بود، مامان گوشی بابا رو.

منم یه کلاه غنیمت گرفتم و یه دونه اسپری الکل کوچولو که خودم براش خریده بودم.

امروز اون اسپری الکل جا موند توی تاکسی و عمیقأ غمگینم کرد.

دلخوشی رو ببین تو رو خدا:‌ رم دارم میخرم.

که چی؟ که زمانی که پای کامپیوتر مثلا برای ساختن آینده تلاش می کنم، کمتر خسته بشم و اینا :)

۱۶ گیگابایت رم سفارش دادم بالاخره.

نمی دونم چرا تا الان تحمل می کردم.

ایشالا که یه ذره کلافگی حین کارم رو کم می کنه.

@Pegz

به به. تولدت مبارک دوست ۳۲ ساله من :)

ایشالا ۱۳۲ سال شاد و خوشحال و شنگول باشی و حالشو ببری :)

کاش فردا می رفتم ناهار پیتزا، عصرونه پیتزا، شام پیتزا :(

عطش شدیدی برای یه نوشیدنی گازدار دارم.

من چرا امروز ناهار پیتزا ندارم؟

ای کاش یکی بیاد منو هل بده که یه ذره بیشتر تلاش کنم.
۳ ۴ ماه آینده خیلی مهمه و باید بتونم بهره وری بهتری از خودم داشته باشم.

از قضا برای رسیدن به بهره وری بالاتر نیاز دارم که بیشتر هوای خودم رو داشته باشم.
باید بتونم یه جوری برنامه منظم ورزش بریزم.

ای کاش خوب نتیجه بگیرم.

گرسنه نیستم. هیچ میلی به شام ندارم. و این شدیدا مشکوکه‌:)

آقا پنجشنبه یکی از چالش هایی که برای خودم ساخته بودم به انتها رسید.
وقتی تموم شد به خودم گفتم که حالا واسه چند هفته می خوام فقط استراااااحت کنم.

الان نمی دونم چی شد که بعدی رو شروع کردم :)

خب بله باز می رسیم به حس زیبای انزجار از زندگی کارمندی.

دلم می خواد یه مرخصی ۱ ماهه بگیرم برم یه گوشه بشینم توی لاک خودم فرو برم و بیخیالی و این چیزا.

@amirmahdi
می دونم چی میگی
به صورت کلی اوکیه.
ولی بعضی مواقع هست که حتی همون ۱۶ خودم هم کوچیک به نظر میومد

بازم ممنون که تجربه ت رو گفتی امیر مهدی

@amirmahdi
۱ اینچ تاثیر عجیبی نداره آخه :)

دیگه جدی جدی باید لپتاپ بخرم. هر روز بیشتر از دیروز حس می کنم لازمش دارم.
دلم می خواد یه ۱۳ اینچی جمع و جور بخرم که همیشه باهام باشه. ولی خب ۱۳ اینچ کوچیکه واقعا.

به خودم میگم خب یه ۱۳ اینچی می گیرم به اضافه یه مانیتور اضافه. ولی نه دلم می خواد اینقدر ولخرجی کنم نه دوست دارم الکی شلوغ کنم میزم رو.

هیچی دیگه. فعلا نمی دونم چیکار کنم.
ببینیم چی میشه.

خوشحالم. یه جور آرومی خوشحالم.
صدا ازم در نمیاد زیاد. حرف نمی زنم. سراغ کسی رو نمی گیرم. بیرون نمی رم.
ولی خوشحالم.
همینو راضی ام.
کارامو ذره ذره پیش می برم و همین کافیه.

کلاس تموم شد و بچه ها رفتن پی کار و زندگیشون.
منم هفته بعد تعطیلم و دلم می خواد ۵ شنبه بعدی رو یه جور خوب بگذرونم.
نمی دونم چه جوری اما :(

امروز کلاسم رو باید آنلاین برگزار کنم و خیلی رو مخمه.

اصلا دوست ندارم از خونه کار کردن رو.

من حتی توی شرکتی که میگه دورکاری کنید هم هر روز می رم شرکت.

در این حد از کار کردن از خونه بیزارم.

فردا یکی از کلاسهام تموم میشه.
گروه خوبی بودن. خیلی.
شب هم یه وبینار دارم و بعد تامام.
پرونده یه سری چیزا تموم میشه.

آخر هفته بعد احتمالا برم سفری چیزی.
خیلی دلم می خواد.

یه آخر هفته استراحت محض و بعد فاز بعدی کارا.

می رم سبد خرید پر می کنم از انواع خوردنی های دلبر.
بعد لحظه پرداخت به خودم می گم به خودت بیا مرد!!! برو یه چیز سالم بخور.

توی زندگی هر دوستی که نگاه می کنم یه اثر مثبت از خودم می بینم، حالا هرچقدر هم که خفیف باشه.

توی زندگی خودم که نگاه می کنم، از هر کدوم از دوستام یه اثر مثبت می بینم، حالا هرچقدر هم که خفیف باشه.

این همنشینی با آدمهایی که تونستم بهشون کمک کنم و تونستن من رو در مسیرم یاری کنن، بدون این که اصلا هدف این بوده باشه و فقط واسه اوقات خوش کنار هم بودیم... این همنشینی، این دوستیها، اینها برام خیلی ارزشمنده.

Show older
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!