تا حالا اشتباهی توی پیام به یه نفر " ❤️" نذاشتی که بفهمی چی می کشم :)

تازه تا بیای اصلاحش کنی، طرف ببنیه و با یه "❤️" جواب بده!!!!

نمی دونم کار درستی کردم یا نه. ولی خب گوشی بابام رو برداشتم و تلگرامش رو چک کردم.

یه خروار پیام اومده بود بعد از مرگش.
یه تعدادی خطاب به خانواده نوشته شده بودن، ولی یه تعداد زیااااادی هم خداحافظی با خودش بود.

یکی نوشته بود:
"خداحافظ مرد واقعی"

تلخ بود.

برای اولین بار در امسال امروز ساعت 6 اومدم خونه.

برنامه این بود که لش کنم و یه ذره انرژی ذخیره کنم.

صاف همین امشب مهمون اومد :(((((((((0

من "ح" رو انقدر دوست داشتم که حتی وقتی هکسره رعایت نمی کرد هم اذیتم نمی کرد.

یهویی دلم براش تنگ شد :(

توی این بیهودگی ها... لحظه ها رو می شمارم...

@danialbehzadi
خیر
این هم از ایده های فراخلاقانه اون بزرگواره که چون خیلی از زمان خودش جلو بود، نذاشتن اجرا بشه اون موقع.

اینا رو نمی گفتم نمی شد :)

شمام از رضا چیزی بیرون بکشید و بگید خوب میشه :)

چرا نیما داریم، تماما نداریم؟

چرا زوکُل داریم، زوجزء نداریم؟

چرا پگاه داریم، پناگاه نداریم؟

چرا توی ماستودون دانیال داریم، دانرأس نداریم؟

از شدت استرس قلبم داره منفجر میشه و نمی دونم چیکار کنم.

زندگی خوبه اما واقعا ظرفیت من کم شده.

امیدوارم این بهارو بتونم دووم بیارم.

روز دوم در شرکت جدید هم پشت سر گذاشته شد.
تجربه باحالیه. کلی چیزا باید یاد بگیرم هنوز. ولی خب... آره دیگه... محیط جدیده و کلی چالش جدید :)

ساعت 2 بریم بگیریم بخوابیم که 9 صبح باید سرحال باشیم برای ادامه روزمرگی عیدانه :)

ولی خوشحالم که این حرکت رو زدم.

نمی دونم اگر عید کار نمی داشتم و قرار بود کلش رو در اختیار خودم باشم، چی میشد.

بهره وری بالا و پیشروی برنامه های شخصی؟ یا تنبلی و بطالت؟ کی می دونه؟

به دو تا از همکارا و نیز جناب مدیرعامل گفتم که قراره از این شرکت برم.

یه جوری بود. هر کدوم به نوبه خود سخت بود.

ولی خوشحالم که گفتم. یه بار سنگین از دوشم برداشته شد.

@Salizan
این جور مواقع نباید به حضرت اعتماد کرد :)

سر دو راهی ام. یه طرف، گوشه امن خودم، ادامه دادن به شرایط فعلی، و داشتن یه آینده نسبتا راحت اما با رشد حلزونی.

طرف مقابل، یه ریسک. ریسکی که می تونه روی 1 تا 3 سال آینده م تاثیر شدیدی بذاره.

اگر خوب پیش بره، تجربه هایی می تونم داشته باشم و نتایجی ممکنه حاصل بشه در این 3 سال که در حالت فعلی شاید 5 6 سال طول بکشه رسیدن بهشون.

اما اگر خوب پیش نره، عملا تمام زحماتم تا امروز می سوزه و حجم زیادی از 3 سال پیش رو رو می بازم.

ریسک کنم یا نکنم؟ نمی دونم. این هفته اما باید تصمیم بگیرم.

یهویی 4 5 نفر اومدن و میخوان که بهشون برنامه نویسی درس بدم خصوصی (جدا جدا ان البته)

عددهای خوبی هم پیشنهاد دارن میدن و شدیدا وسوسه کننده س توی این شرایط مالی.

ولی به خودم قول داده بودم که نذارم زمان تدریسم از 10 ساعت در هفته بیشتر بشه و متعهد موندن به این قول برام توی این مقطع حساس از زندگیم خیلی مهمه.

فلذا چیه این مال دنیا؟ کی بهش لازم داره اصلا؟ :)

داشتم با مدیر چونه می زدم که سر کیسه رو شل کنه بتونیم نیروی جدید رو زودتر بگیریم توی این بازار مزخرف.

وسطش به صورت غیر مستقیم اشاره کرد که خودتم قراره افزایش حقوق داشته باشی.

به نظر میاد کسایی که قراره از شرکت برن تعدادشون خیلییییییی زیاده و میخواد اونایی که هستن رو هرجور شده نگه داره.

وضع بازار نیرو خیلی داغونه. خیلیییییییییییییی.

Show older
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!