Show more

اگرم کسی از اون بازی‌های کلامی هم می‌شناسه که می‌شه با یه تماس تصویری انجام داد،‌ ممنون می‌شم معرفی کنه. غنیمتیه به نظر.

Show thread

تمایل شدیدی به بازی کردن دارم این روزا. بازی گوشی و کامپیوتر به هیچ وجه. دلم از این بازی‌های رومیزی می‌خواد. دلم یکی می‌خواد که بشینیم رو به روی هم شطرنج و چکرز بازی کنیم. تخته‌نرد هم قبوله حتی. دلم یکیو می‌خواد پایه باشه گو یاد بگیریم. یا از این بازی‌های فانتزی و داستانی و اینا. درکل کودک درونم بازی می‌خواد.

حالا توی این روز فیلمی که شروع می‌کنم باید نصفه باشه؟ :(

قسمت ضد فرهنگی وجودم امروز بیدار شده. برم تا به گند نکشیده‌م پنج قاره رو.

آخ آخ آخ. آدامس چسبوندن به صندلی اتوبوسای لندن.

یه سر به میلان هم بزنیم و شبا جلوی ساختمونای مخوف قرون وسطاییش مردمو پخ کنیم عشق کنیم.

ولی اگر بمیریم و پاریس رو نبینیم چی؟
دلم می‌خواد برم این ایرانیایی که دست در دست معشوق دارن راه می‌رن رو پیدا کنم و خیلی جدی بگم خودتونو جمع کنید، جلوتر گشت وایساده. :) پاریسشون شیرین‌تر می‌شه خب.

سومین قهوه‌ی امروز. دلم می‌خواد یکی بیاد با هم بریم بالای یه پل عابر روی اتوبان همه‌ش داااااااااااااااااااااااااااااد بزنیم.

پیر شدن فکر کنم از اونجا شروع می‌شه که هرکی هر چی گفت می‌گه آره درست می‌گی. آره حق با توست. آره و آره و آره.
امروز با دو سه تا احمق مجبور بودم صحبت کنم و فقط یک دقیقه طول کشید که بهشون بگم آره هرچی تو می‌گی درسته.

مجبور بودم؟ چرا همون اول قطع نکردم بگم باید برم اتاق زایمان؟

هزارتا یاوه نوشتم و پاک کردم و حالا فکر می‌کنم همه‌ی هزارتاش رو باید توی بوق و کرنا می‌کردم. چقدر تخمیه امروز.

بین روزت بخیر و عیدت مبارک گیر کرده بودم. نوشتم روزت مبارک. حالا یارو پرسیده چه روزیه مگه و دلم نمیاد از این فرصت سر کار گذاشتم بگذرم :)

یه جوریه همه‌چی. خیلی یه‌جوریه همه‌چی. خیلی‌جوراست البته. ولی همه‌ش یه جوریه. :(

از لحاظ روحی نیاز به ماساژ گردن دارم :(

الباقی فرماندهان درونی می‌گن بشین سر جات سنگکتو بخور.

مصرف‌گرای درونم از کله‌سحر گیر داده برو توستر نون بخر.

آقا این بارونی که الان میاد سکسی ترین حالت بارونه واقعن. قطره قطره و پراکنده ولی پیوسته.
پاشید برید چهار قدم راه برید زیرش :)

من از ۲۰۱۵ گودریدز دارم، دوستان بهم می‌گن پیر گودریدز.
اونی که از ۲۰۰۹ داره چیه؟!؟

من الان می بایست پای پنجره با یکی که اونسر شهر پای پنجره س لاس می زدم :(
نه اینکه کنج اتاق کتاب بخونم .
ففففاک

شانس آوردم نرفتم. تگرگ شد. قشنگ اندازه فندق با پوست. تقریبن ۲ ۳ سانت هم نشست. اوفففففف.

بی‌رون؟ بارون! بی اعصاب. شاکی. خسته.

Show thread
Show more
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!