Show more

تنهایی غذا خوردن خر است :(

اگه آگهی استخدامتون رو انگلیسی می‌نویسید اشکالی نداره والا،

ولی جون عباسعلی خان یشلنی ندید اونی بنویسه که دوران دبستان دو ترم کلاس رفته. زشته به خدا.

ماشالا سحرخیز شدینا :)

امروز و امشب دلم گفتگوی عمیق می‌خواست و می‌خواد. از اونها که پر از هیجانن و احساس و گرمی. دلم می‌خواد اما...؟ هیچی. نداریم.

فردا دوباره برمی‌گردم توی همون حال و هوای همیشگی این اواخرم: گریزون از هرگونه گفتگوی محرک عواطف.

هعی روزگار.

همیشه به خودم می‌گفتم اگر فلانجا باشه محل کارم، هفته‌ای یه بار از بهمان کافه قهوه می‌گیرم و قدم زنون می‌رم سر کار.

الان بیشتر از یه ماهه که دقیقن فلان‌جاست محل کارم. حتی یه بار هم این کارو نکردم. هرروز یه بهونه.

صبح دو شنبه ولی به خودم یه موکا کادو می‌دم.

شومام اگر پایه بودید بیاید فلانجا، یه قهوه مهمون من :)

ای ماه مهر، زهر هلاهل، فاک آف، نوبت آبانه :)

توی دانشگاه آزاد وقتی بهت بگن «حداکثر سه روز دیگه کارت انجام می‌شه» معنیش اینه که «حداقل سه روز دیگه تازه کارشو شروع می‌کنیم».

قابل تعمیم به باقی ادارات.

هربار که از کلمه‌ی «توت» استفاده می‌کنید به خودم وعده می‌دم فردا توت خشک می‌گیرم دلی از عزا در بیارم.

سر داستان کرونا توت و شاتوت نخوردم امسال و افسوس و صد افسوس. یکی از سالهای عمر هدر رفت.

یکی از دخترای دوران کارشناسی رو دیدم.از زیر ماسک هم تابلو بود خودشه :) . یادم افتاد که یه زمانی ازش خوشم میومد. چندماه پیش هم یادش افتاده بودم و می‌خواستم از یه آشنای مشترک شماره‌ش رو بگیرم.

اومد جلو و گفت شما فلانجا درس نمی‌خوندی؟ گفتم نه و راهمو کشیدم رفتم. به همین سادگی... خوشمزگی... .

یک ماه قبل از این یا یک ماه بعد از این بود اگر، قطعن امشب خودم رو می‌رسوندم به مشهد و فردا طلوع آفتاب رو توی طوس می‌دیدم.

اونقدرام طرفدار شجریان نیستم البته. علاقه/اعتقاد چندانی هم به خاکسپاری و اینا ندارم.
فقط حس می‌کنم اونجا جاییه که «باید بود» در این روزهای پر از تلخی و ابهام و سردی. حس می‌کنم یه چیزی فراتر از شجریان قراره اونجا رخ بده فردا. امیدوارم. همین.

فرق برنده و بازنده توی تهران رو ترافیک مشخص می‌کنه.
قشر مرفه به ترافیک دچار نیستن.
مام که اسیرشیم باید یه راهی پیدا کنیم که دورریز مطلق نشه.

ای ذاکربرگ به فدای هوش مصنوعی جابینجا که به من موقعیت شغلی «منشی - خانم» هم پیشنهاد می‌ده :)

بالغ بر ۱۰ دقیقه طول کشید که حساب کنم امسال چند سالگی رو تموم می‌کنم. سال تولدم رو شک داشتم.

ایشالا که خیره این منگی :)

سال ۱۴۰۰ یه لپتاپ خفن می‌خرم به عنوان هدیه‌ی هزاره‌ی نو به خودم و خلاص :)

دوستان لینوکسی عزیز، از چه فیلتر شکنی استفاده می‌کنید؟ که بجز تور. که راحت هم باشه راه اندازیش :)

تا الان از پروتون استفاده می‌کردم که امروز دیگه از کار افتاد :(

۱. آقایی اومد تو بانک و چند تا چک که مبلغش روی هم یک میلیارد بود خوابوند روی حساب. بساز بفروش بود.

۲. آقای مسنی اومد. می‌خواست از حسابش پول برداره. ۲۰۰ برداشته بود و «لازم داشت» که ۲۰۰ دیگه هم (کل باقی‌مانده) رو برداره و خب دستگاه نمی‌داد.

۳. آقای اولی رو راهنمایی کردن که چطوری مالیات رو هم بپیچونه و از سپرده‌ش بیشترین سود کوتاه مدت رو هم ببره و بحثشون به وام هم کشید. کلن خیلی حوصله داشت خانم بانکی.

۴. آقای دومی رو گفتن «همینه که هست» و بفرمایید -->

۵. هردو آقا با یک خانم متصدی مواجه بودن.

آب که خیلی وقته از سر ما رد شده
دیگه چی مونده که ازش بترسیم
احتیاط کنیم
مبادا اینجوری بشه
بذار بشه بشه بشه
دیگه مخم مخم مخم مخم مخم نمی‌کشه.

خبر پشت خبر اندوه تزریق می‌کنه بهمون و من هنوز درگیر این سوالم که واکنش مناسب چیه؟
چه کاریه که من می‌تونم انجام بدم که بدون انکار و بی اعتنایی و کوچه علی چپ خودم رو در امان نگه دارم از آثار مخرب این وقایع روی درونیاتم؟
سوال سختیه الحق.

Show more
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!