Show newer

این جمعه برام شده روز آهستگی.
آهسته بیدار شدم.
آهسته قهوه و کتاب صبحم رو زدم به بدن.
آهسته خرده‌کارهامو انجام دادم.

خوشحالم :)

از ۶ صبح توی تخت دارم با گوشی ور می رم.

به به چه جمعه خوبی :)

برنامه جمعه:
خواب
خواب
خواب

یکی از شاگردام پیام داد که پدرش فوت کرده و نتونسته بیاد سر کلاس.

خیلی تلخ بود. خیلی تلخِ تلخِ تلخ :_(

کیفو پر از کتاب کرده بودم که بعد از کلاسم برم توی یه کافه ولو شم و ضیافتی برپا کنم.

نمی دونم چی شد یهو سر از خونه در آوردم :(

من آدم سخت کوشی حساب نمی شم.

من فقط یه آدم معمولی ام که گاهی یهو انرژیش میره بالا و کارای عجیب غریب می کنه.

گاهی هم انرژیش میاد پایین و کارای معمولی می کنه.

گاهی هم خب باتری خالی می کنه :)

ولی گاهی که ازم به عنوان سختکوش یاد می کنن، یه کوچولو ذوق می کنم. انکار نمی شه کرد حس خوبی که به آدم می ده رو :)

آقا رفتیم پیاده روی به مقادیر زیاد.

خسته و کوفته رسیدم خونه و نفهمیدم چی شد که غرق کار شدم باز :(

چهارشنبه شب، شب ناپرهیریه‌.
الان بستنی
بعدش شب زنده داری

اوه یس

چهارشنبه س
با همکاران داریم میریم بستنی
هورا

قشنگای ماستودون
جمعه بیاید ببینیم همدیگه رو :)

زشتا هم می تونن بیان به عنوان تماشاگر :)

یه نیمچه حرکت مثبت هم زدم امشب.
فقط باید راهکاری برای این بی حالی ها بکنم که گاهی شبا گریبانگیرم میشه.

اگر مواظب نباشم و کارها رو تدریجی پیش نبرم، در نهایت منجر به افزایش تدریجی استرس میشه و دیگه به به... :)

من چرا انقدر الاکلنگی‌ام؟
هی یه شب شاداب و پرکار، یه شب آشفته و خسته و بیزار.

شاگردم پیام داده که جلسه قبل رو عمل جراحی داشته و نتونسته بیاد.

تنها دلخوشیم اینه که می تونم بهش بگم فیلم کلاس رو ببینه.

هی روزگار.

تعداد دفعاتی که به زبان ترکی توی رزومه ها اشاره شده حیرت انگیزه.

هم ترکی آذربایجانی، هم استانبولی!!

آقا شوخی شوخی داره جدی می شه.
به زودی یکی از زحمت هامو براتون پرده برداری می کنم.

خوشحالم، ترس وجودمو گرفته، استرس دارم.

روزی سه بار به خودم میگم آفرین، ۷ بار میگم این چه غلطی بود کردی رضا :)

هیچی دیگه.

بریم ببینیم چی می شه.

آها
۸ تا دختر انتخاب شدن، ۷ تا پسر.
سعی کردم به هیچ وجه جنسیت رو جزو فاکتور های تصمیم نیارم.
ایشالا که عادلانه عمل کردم.

از ۸۲ رزومه دریافتی، ۱۵ نفر انتخاب شدن فعلا. اینا خوبای جمع بودن :)
به این دوستان یه تست می فرستیم. براساس نتیجه تست، یه سری رو دعوت می کنیم برای مصاحبه.

ایشالا که همکار جدید یکی از همین ۱۵ نفر باشه.
وگرنه باقی اون ۸۰ نفر زیاد چنگی به دل نمی زنن.
البته ۱۰ تاشونم یه ضرب رد کردم انقدر نامربوط بودن :(

من ۲ روز رزومه خوندم، قشنگ فهمیدم که برای شغل بعدیم چطور باید رزومه بنویسم.

احتمالاً در انتهای فرایند جذب نیرو، خودمم بهتر شده باشم برای مصاحبه های بعدی زندگیم :)

تنوع سن متقاضی ها هم حیرت انگیزه.
از متولد ۶۱ داریم تااااااا ۸۱.
پرتراکم‌ترین هم متولدین نیمه دوم دهه هفتاد.

۸۳ درصد کسایی که رزومه فرستادن دانشجوی شریف/تهران/امیرکبیر/علم و صنعت تشریف دارن.

بقیه دانشگاها کلا انگار هیچ محصولی ندارن :)

Show older
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!