Show newer

این که شدیدا دلم می خواد دوست دختر داشته باشم اما روی هر دختری یه ایراد میذارم که ادامه ندم ارتباط داشتن باهاش رو اسمش چیه؟

در جلسه با مدیر عامل مشغول ارتکاب یک عدد سوتی خفن بودم و خوشبختانه به موقع به قضیه پی بردم و بخیر گذشت :)

اونقدری که در 4 5 ماه پیش گند زدم توی یه موضوع مهم، احتمالا توی کل زندگیم نزدم :(

17 دقیقه دیگه کلاس جدید شروع میشه.

شدیدا استرس دارم.

اولین باره میخوام چنین موضوعی رو 40 سااااعت درس بدم.

توی این موضوع اوج تجربه م کارگاه های 10 ساعته بوده و تازه اونجام بیشتر راهنمایی می کردم تا تدریس.

هیچی دیگه.

در 10 هفته آتی از من حجم انبوهی غر خواهید شنید :)

بعدش آسون میشه.

بعد تکراری میشه.

3 4 بار که این کلاسو برگزار کنم قراره بیام غر بزنم که حوصله م سر میره و اینا.

بعد دوباره کلاس جدید...غر جدید :)

همیشه وقتی متوجه یه نقص در خودم میشم اولش به مدت چند دقیقه و گاهی چند ساعت جبهه میگیرم و سعی می کنم انکار کنم، ولی بعد وقتی اون حس منفی اولیه فروکش می کنه مغزم شروع می کنه به تحلیل و تولید راه حل هایی برای بهتر شدن.

اولا اون قسمت جبهه گیری خیلی پررنگتر بود. تونستم اون شخصِ مقاومِ درونم رو راضی کنم که درنهایت رفتن سراغ راه حل کار بهتریه.

الان هردو راضی ایم :)

شاید خیلی اشتباها کرده باشم و شاید اونطور که توقع داشتم نتیجه نگرفتم هیچوقت، ولی خب چسبید همیناشم.

بیا با هم به این دنیا فحش ناموس بدیم.

من دلم سخت گرفت‌ست از این میهمانخانه‌ی مهمانکش روزش تاریک... :(

ای کاش حداقل یه ذره معروف تر بودم می تونستم با یه ذره دونیشن گرفتن یه حرکتی بزنم :(

بیاید به من ۱ میلیارد تومن پول قرض بدید برم بیزنس قهوه خودم رو شروع کنم خب.

خسته شدم از سر و کله زدن با دیتا.

قول می دم مادام العمر به خودتون و نوادگانتون روزی یه لاته خفن بدم با یه قلب روش :)

3 4 روز اخیر بالغ بر 83 درصد خنگتر از حالت عادی بودم.

با مغز آشفته هیچ کاری رو نمیشه درست انجام داد.

صاف این وسط تولدم هم بود...انکار نمی کنم...اندکی حال خوب با خودش آورد برام...

ولی خب سنگینی 3 4 هفته اخیر با همه مزخرفاتش چنان بود که الان عملا مغزم نصف تواناییهاشو از دست داده.

علائم پیریه؟ پیرهای مجلس بیان بگن پیری نیست و مشکل از خودمه حداقل :)

هیچی دیگه... این نیز بگذرد و کوفت...

ژاپنیا هنوز نتونستن از حالِ فاکدآپ برق تولید کنن؟

امروز ناهار قرمه سبزی با خودم بردم شرکت.
متوجه شدم امروز روز جهانی پاستاست و از قضا کافه شرکت هم پاستا داره امروز.

فلذا قرمه سبزی رو گذاشتم توی یخچال شرکت که فردا برم سراغش.

با اقتدار خفن ترین حرکتِ 3 4 ماه اخیرم بود :)

قصه چیز دیگه س مهندس...

گفتم برم یه وی۶۰ بگیرم برای قهوه،‌ دیدم با خود وی۶۰ و فیلترش و ترازوی مناسب و قوری مناسبش حوالی ۲ میلیون تومن خرج میذاره روی دستم.

۲ میلیون تومن پول سختی برای به دست آوردن و مبلغی ناچیز موقع خرج کردنه :(

از کارهایی که برای نیمه اولِ سال داشتم ۲ تا از مهمهاش برآورده‌ شده، باقی هم پیشروی های معقولی داشتن.

یه مورد هم توی همین پاییز عملیاتی میشه و عملا باید راضی باشم.

پس چرا یه حس مزخرف در عمق وجود من هست که میگه اینا کلا مسخره بازیه و قرار نیست به این راحتیا خلاص شم از این افکار منفی؟

آقا آدما به شما هم نظراتشون درباره ویژگی های شخصیتیتون رو میگن یا فقط در مقابل من به زبون میارن؟

یه چیزای عجیب غریبی میگن هر از گاهی که نمی تونم تعبیر و تحیلیل کنم و نفسم میگیره :(

به آدمی که دلش می خواد حرف بزنه ولی حرفی برای گفتن نداره چی میگن؟

we are sick, fucked up, and complicated.

Show older
Mastodon

The social network of the future: No ads, no corporate surveillance, ethical design, and decentralization! Own your data with Mastodon!